عشقهای زندگی من و بابا: عسل و نفس

سلام به تمامی دوستان مهربان و خونگرم و صمیمی و البته صبورم.

راستش شاید نوشتن از یادم رفته باشه، اما یاد شما اصلاً. دلم نمیخواهد اینطوری دیر به دیر بیایم و آپ کنم اما چه کنم که گاهی مشغله های کاری ام خیلی کمه اما مشغله ذهنی و فکری راحتم نمیذاره. اما چقدر خوب که شما هستید همیشه بودن شما امید دو چندان به قلبم میده که دوستان خوبی از هر جا و هر طوری که هست دعایم می کنند برای من و بچه هایم که امید زندگیمان هستند.

در این مدت که نبودیم سه مسافرت داشتیم. سفر به انزلی، سفر به رشت واسه مراسم فوت مادربزرگم (مادر پدرم)، سفر به مشهد مثل هرسال واسه ادای نذر عسل خانوم که امسال نفس هم بیمه امام رضا شد. دو تا عروسی رفتیم یکی عروسی دوست باباسیاوش بود، یکی هم عروسی پسردایی باباسیاوش که خوش گذشت. خاطراتی شیرینی از عسل و نفس برایمان رقم خورد اما خب نداشتن حوصله و وقت کافی باعث شد که ثبت نشوند. اما لذت بودن با دو فرشته هیچ موقع از بین نمی ره و ماندنی هست.

عاشقتونم به خدا

به خاطر هم نمی آمد که روزی بخواهم بعد از چند ماه آپ کنم. شاید مادرانی که مثل من درگیر دو بچه با سنین مختلف هستند بتوانند حال و روزم را بفهمند. تازه کارمند هم باشی و هزار جور مشغله کاری و فکری و ذهنی. بهرحال از همتون سپاسگزارم که به یاد من هستید. خیلی از دوستان تهدید کرده بودند که یا آپ نمیکنی یا دست پر با یه عالمه عکس می آیی. اااااااااااااااااااااای به چشم اینم از عکسهای فرشته های باغ زندگیم:

عزیزان دلم 

قشنگ های من در زندگی

دخمل خوشگل من عسل

باربی مامان و بابا

عسل عشق مامان و بابا

عزیز دل قرتی مامان

نفس در 5 ماهگی

فرشته کوچولوم نفس 

نفس در 6 ماهگی

عروسک نازنازی من

عسلم و نفسم

 آغاز نشسن نفس در 5 ماهگی

نفس من

عسل روز اول مهر با یونیفورم پیش دبستانی ویستا:

 عشق من

عشق من عاشق گل وجودتم:

دوستت دارم

عسل در حال دون کردن انار واسه باباسیاوش:

الهی فدات بشم

عسل در جشن اول مهر مهدکودک در فرهنگسرای سرو:

خوشگل مامان و بابا

بعد از گریم در جشن:

عزیز دلم

عسل دخمل اول من و بابا:

جیگر طلای من

دو عشق من:

عشقهای من و بابا

اولین روز کاری مامان سوری بعد از مرخصی زایمان:

عاشقتونم بخدا:

اولین تاب بازی نفس در پارک توسط خواهرش عسل:

نفس سوار بر دوچرخه خواهرش:

عزیزترینم

عسل و نفس آماده برای رفتن به عروسی دوست باباسیاوش:

قشنگیهای زندگی ما

النگوهای طلای دخترانم که ست کردن با هم:

نفس 6 ماهه در آشپزخونه مشغول خرابکاری:

شیطون خوشگل من

دختر خانومم عسل خسته از مهد برگشته:

عسل جیگر

بخدا که برات می میرم قشنگم:

زیبای من

خدایا مرسی واسه دادن دو هدیه از بهشتت به ما:

 

اولین رورورک سوار شدن نفس عزیزم:

نفس ما

نفس در حال ناخونک زدن به بستنی عسل:

شیرینی های زندگی

نفس در محل کار مامان سوری:

نفسی

نفس در حال بیدار کردن عسل از خواب بعد از ظهر:

عسل و نفس

تا آخر مهر ماه عکسهای دخملها رو آپلود کردم. البته بازهم مانند گذشته به سایز کوچک. فرصت کم کردن حجم عکسها رو ندارم. به خوبی خودتون ببخشید. تا بعد و یه آپ پرعکس دیگه، دوستتون دارم و به خدا می سپرمتون.

/ 22 نظر / 108 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amشـــAr

هلو علیک سیستر اند خان داداش ایشالله ک همیشه ب گردش و سفر و عروسی... خدا رحمت کنه مادربزرگتون رو [گل] چقدر عکس ها قشنگ بودن ماشالله...[پلک]

نازے جون

سلوووووووم عزیزدلم....خوبی؟ آفتاب از کدوم طرف در اومده آپ کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[نیشخند] عکسای دخملیاتون خیلی ناز بودن...حسابی مسافرت و خوش گذرونی[نیشخند][نیشخند] ببوووووووس دخملی ها رو....بابای[ماچ]

آزیتا

سلام سوری جون عزیزم خیلی خیلی خوشحال شدم از دیدن عکس های زیبای عسل جون و نفس جون خیلی خیلی دوستشون دارم دلم براشون تنگ شده بود مخصوصا عسل جونم که از مدتها قبل طرفدار پرو پا قرص وبلاگ این فرشته کوچولو بودم خیلی خوشحالم که عسل جون یه خواهر ناز و قشنگ داره عسل و نفس عزیزم رو میبوسم دوستشون دارم تا بینهایت خسته نباشید به تو مادر عزیز و مهربون سوری جونم امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید مامان دو تا فرشته عزیز و دوست داشتنی بهترین دقایق و لحظات رو برایت در کنار خانواده محترمت آرزو میکنم . دوستدار همیشگیت آزیتا

خاله مریم

متنها رو خوندم ولی عکسهای جیگرام باز نمیشه

خاطره

هزارررررررررر ماشالله نفس جونم بزرگ و خوشگل شده[بغل][ماچ][قلب] پیشرفت های جدیدش هم مبارک خدا فرشته های نازتو حفظ کنه[ماچ][ماچ] بوس واسه عسل و نفس و مامان این دو تا فرشته ها[ماچ][ماچ][ماچ]

مامان امیررضا

[ماچ][قلب]

نیایش

سلام سوری جان دست مریزاد . شادیم به شادیتان[قلب]

الهام مامان دل آرام

سلام ببوس اون مورچه رو... كاش من مي فهميدم تو چطور اينهمه عكس رو آپلود مي كني[سوال]

مامان سارا

خدا نگه داره برات عزیزم .مطمئنا خانوم زرنگی هستی که با دوتا بچه بیرونم کار میکنی من که با یکی دارم از پا در میام ولی واقعا دوست داشتنین .فرصت کردی به ما سر بزن[قلب]

نسرین مامان هلیا و دانیال

[ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ] ایشالله خدا این دو تا گلو برای شما حفظ کنه میبوسمتون[قلب]