http://pic20.picturetrail.com/VOL1449/10831679/19284586/332407463.jpg
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers

 
عسل عشق مامان و بابا
تو هنگامه زیبای زندگی من و بابا هستی
 
 
۳٠ آبان ۱۳۸۸ :: ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : سوری

سلام به همه عزیزان.

امروز خیلی خیلی بی حوصله هستم با اینکه جمعه خوبی رو پشت سر گذاشتم اما انگار خیلی خسته ام. راستش عسل از دوشنبه هفته پیش دوباره تب کرد و با بردن به دکتر متوجه شدم دوباره لوزه هایش عفونی شده البته عسل چون لوزه داره هوا که سرد میشه مستعد هست و زود مریض میشه. این تب عسل دو روز و دو شب ادامه داشت و من علیرغم اینکه روز سه شنبه اداره نرفتم اما دو سه شب رو بیداری کشیدم تا عسل تبش بالا نره . روزها هم خیلی نق نق می کرد و مدام می گفت بغلم کن یعنی به محبت و توجه بیشتری احتیاج داشت. واسه همین انگار خستگی تموم هفته روی من مونده که حال و حوصله ندارم. خدا همه بچه ها رو سالم و سلامت نگه داره تا هیچ وقت مامان و بابا با دیدن بیماری بچه هاشون پریشان نشوند. آمین

عسل طلام موقع مریضی اش که زیر چشمانش گود افتاد:

تو همه عشق منی

این آنتی بیوتیک جدید رو دکتر عسل برایش تجویز کرد. آمریکایی هست و فقط و فقط در پنج روز استفاده می شود و قیمتش هم انصافا بالاست یعنی 10000 تومان اما واقعا خیلی خوب جواب داد یعنی عسل که گلویش پر از عفونت بود با خوردن یک وعده از این دارو کاملا عفونتش محو شد و دقیقا 15 سی سی هست و هر روز 3 سی سی باید داده شود.

کادوی بابا سیاوش واسه دخترش موقع مریضی که دل کوچولویش را شاد کرد یه موتورسوار که با موزیک تک چرخ هم می زنه:

دیروز یعنی جمعه 29/8/88 از ساعت 4 تا 8 در تالار بزرگ کشور جشنی به مناسبت روز ازدواج خانوم فاطمه زهرا(س) و حضرت علی (ع) برپا بود که ما هم از مهمانان ویژه این جشن بودیم یعنی از طریق یکی از اقوام نزدیک به این مراسم دعوت شدیم. جای همه دوستان خالی بود کلی خوش گذشت و لذت بردیم از خوانندگان و برنامه های زیبا. به لطف پارتی که داشتیم دقیقا ردیف وسط روبروی سن در ردیف دوم نشستیم و کلی عکس و فیلم گرفتیم.

گزارش تصویری جشن ازدواج

نورپردازی زیبای سن

فرزاد حسنی مجری توانمند و مورد علاقه من و سیاوش که با اجرای زیباش برنامه را شاد کرده بود:

و اما....

همه می دونید که عسل عاشق آهنگ دلنوازان یا حال من هست و از شانس خوب ما اولین خواننده ای که برنامه اجرا کرد علی لهراسبی خواننده محبوب همه بود که چهار ترانه بسیار زیبای خودش رو اجرا کرد. به ترتیب: بی تو بودن کار من نیست، اونی که مدعی بود عاشقته، حس غریب (امام زمان عج)، دلنوازان (حال من):

علی لهراسبی

عسل در آغوش باباسیاوش محو تماشای اجرای آهنگ دلنوازان شده کنارشون هم خواهرم اعظم:

حمید لولایی هم از مهمانان ویژه جشن کنار فرزاد حسنی:

حمید لولایی ، رضا کریمی بازیگران مسافران در کنار فرزاد

یه گروه آذربایجانی هم برنامه قشنگی ارائه دادند:

گروه تواشیح ذکر هم اجرای زیبایی داشت:

عسل در حال تشویق:

تو همه وجود منی

گروه حنانه مراسم خواستگاری و ازدواج علی و فاطمه(ع) را اجرا کردند:

علی ع) درحال خواستگاری کردن فاطمه(س) ازرسول اکرم(ص)

دست به دست دادن علی و فاطمه توسط رسول اکرم(ص)

قاسم افشار از پیشگامان موسیقی پاپ

آهنگ زیبای بخون بخون برای من، برای من که عاشقم، برای من که با توام رو اجرا کرد که خیلی این آهنگ رو دوست دارم:

حاج آقا پناهیان در مورد آرامش در خانواده صحبتهای خوبی کرد: 

روزبه نعمت اللهی که آهنگهایی که خیلی دوست دارم رو اجرا کرد: ایران، مهد دلیران ـ  مُرده بُدم زنده شدم

عسل موقع اجرای روزبه نعمت اللهی

فکر می کنم عسل هم از کارهای روزبه خوشش اومده بود:

و بازیگران مجموعه دلنوازان: فریبا کوثری، محمد حاتمی، سمانه پاکدل

از تمامی دست اندرکاران این جشن زیبا تشکر می کنم که ساعاتی شاد واسه همشهریان ایجاد کردند البته این جشن به طور ضبط شده امروز و فردا از شبکه 3 پخش خواهد شد.

پی نوشت 1: تولد آبجی جون (عمه بزرگ عسل) که 29 آبان بود رو از اینجا بهش تبریک می گم و از خداوند بهترین ها را برایش آرزو می کنم.

پی نوشت 2: از خواهرم مریم و شوهرش صمیمانه تشکر می کنم بخاطر لطف زیادشون. همیشه در تمامی مراحل چه در کار و چه در زندگی، کنار هم و دوشادوش هم موفق باشین.

انشالله که خوششتون اومده باشه انشالله پست بعد با عکسهای دخملی و شاد شاد میام خونه دلهاتون. همه شما رو می بوسم و دوستتون دارم تا بعدبای بایبای بایبای بایبای بایبای بای



٢٤ آبان ۱۳۸۸ :: ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : سوری

سلام به همه.

تو مث بارون غمُ آسون میبری از یاد من با تو شادم بی غروبم ....

خوشگل خانوم مامان و بابا

دختر قشنگم لحظه لحظه با تو بودن برای من و بابا به لحظات شیرین زندگیمان تبدیل شده تو با خاطرات قشنگی که در صفحه زندگیمان به یادگار می گذاری ازهمیشه عزیزتر هستی. خنده های تو تنها طنین دلنوازی هست که تابحال شنیده ام همیشه بخند مامانی تا من و بابا از خنده تو شاد شویم.

تو زیباترین منی

قربون خنده هایت عزیز دلم

خوشگل خانوم مامان و بابا

بابا سیاوش به سلیقه خودش واسه عسل کاپشن خرید و کادو شده  آورد خونه که عسل خیلی شاد شد. اینم عکسش:

تو فرشته ناز منی

به بهانه دیدن عمو پورنگ عسل خیلی خوب شیر می خوره ملاحظه کنین:

سی دی عمو پورنگ رو 1500 بار تا بحال دیده و خسته نمی شه

اینم امیر محمد یا بقول عسل امیرمُمَمد

خاطرات عسلم از این روزها:

1. با سعی و تلاش خودش و کمک مامان سوری از صندلی اوپن خودش را به اوپن رسونده و خودش به خودش می گه: ماشالله

2. با حالت جدی رو به من می گه: سوری من می رم مامان علی می شم حالا ببین. گریه کن. گریه کن. منم به شوخی می زنم زیر گریه. فوری با لحن دلسوز و مادرانه ای می گه: نه گریه نکن بیا بیا مامانتم.

3. گفت و گوی من و عسل:

عسل: سوری؟

من: بله

عسل: سوری جونم؟

من : جانم

عسل: مامان سوری جونم؟

من: بگو عزیزم

عسل : عاشختم (عاشقتم)

من: مژهبغلماچ

از اداره با کلی دلتنگی زنگ زدم خونه مامانم که با عسل صحبت کنم که مامانم هرچی صدایش کرد نیومد حرف بزنه خیلی خیلی ناراحت شدم و بغض آلود به مامانم گفتم عیبی نداره اذیتش نکن. مامانم به عسل گفت بیا سوری گریه می کنه که دیدم عسل گوشی رو گرفت و گفت: عسیسم (عزیزم) دوستت دارم. نمی دونم بخاطر کلام با محبتش بود یا بخاطر دلتنگی زدم زیر گریه.

به تازگی یاد گرفته که با ماژیک روی دفتر نقاشی بکشه البته قبلا فقط دست و پا و صورتش رو نقاشی می کرد:

دورت بگردم مامان

شیطون فوری می فهمه دارم عکس می اندازم:

خوشگل خانوم مامان و بابا

شب جمعه با اینکه خیلی هوا سرد بود اما باباسیاوش دخترش رو برد پارک نزدیک خونه و کلی دخملی خوشحال شد و بازی کرد:

شیطون مامان و بابا

دستهای کوچولویش یخ یخ بود اما باز هم اصرار داشت بازی کنه:

عشق من و بابایی

همه دلخوشی من و بابا

تو همه وجود منی

واسه بابا سیاوش می خونه: تاپ تاپ عباسی خدا عسلُ نندازی اگر هم می خوای بندازی بغل اشی بندازی.

آتیشپاره مامان و بابا

 پی نوشت مهم:

این آهنگ تقدیم با عشق به دخترم عسل

(اسپیکرها را روشن کنید)

همتون رو دوست دارم تا بعد بای بایبای بایبای بایبای بایبای بای



۱٧ آبان ۱۳۸۸ :: ۱:٢٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : سوری

سلام به دوستان عزیزم

انشالله که حال خودتون و گلهای زندگیتون خوب خوب هست. ما هم هستیم با یه عسل شیرین شیرین. یه طوطی شکر شکر. یه قند نبات. یه شکر پنیر. یه قندعسل یه .... خلاصه هر چی بگم کم گفتم.

دخترمون روز به روز در صحبت کردن پیشرفت قابل ملاحظه ای می کنه تقریبا همه چیز رو می گه و من و بابایش رو به وجد می آره. خدایا من چقدر تجربه شیرینی به من و سیاوش هدیه کردی. وجودمان را وجودش مالامال از عشق می کنه. خدیا شکرت به هر زبان و هر کلام.

عسل مامان و بابا، ٢٧ماهگیت مبارک

عسل خیلی خیلی زیاد به من حساس شده و دوست نداره من با کسی حرف بزنم یا مخاطب کسی باشم. تا می بینه سخت با کسی در حال صحبت هستم فوری صدایم می کنه یا اینکه توجه ام را به خودش جلب می کنه. یا در حالت شدید به زبان می آید و می گه سوری با ... حرف نزن. مثلا خواهرانم نباید مرا صدا کنن خواهرزاده ام فاطمه که اگه با من حرف بزنه یه کتک از عسل می خوره. خلاصه که تعصب باباسیاوش بدجوری روی دخترش اثر گذاشته.

عشق من و بابایی

خیلی هم خودش رو تحویل می گیره. دائما با خودش که بازی می کنه یا هرجایی که فکرش رو بکنین می گه :عسل نازه گل پیازه.

به تازگی قهر قهری شده یعنی تا حرف بدی بزنه و  دعوایش کنیم یا زیاد باب دلش رفتار نکنیم فوری می ره یه جایی خودش رو قایم می کنه و پشت سر هم می کنه گَهر گَهرم اَشی رو دوست ندارم. که صد البته این حالت بیشتر واسه باباسیاوش بینوا اتفاق می افته. خداییش خیلی خیلی منو دوست داره و معمولا زودی با هم آشتی می کنیم.

دیروز هم رفتیم خرید واسه عسل خانوم:

حوله تن پوش، چتر ، شرک 1 و 2

اینم عکس عسل با تن پوش جدید حمامش

دورت بگردم مامان

عسل خیلی خیلی عاشق کارتون شرک شده و سی دی شماره 1 رو تقریبا با جزئیاتش حفظ شده اینکه کی شعر می خونن و چه اتفاقاتی می افته همه رو تعریف می کنه واسه همین بابا سیاوش مشتاق شده و رفت واسش شماره 2 و 3 رو گرفت که فعلا به شرک 2 مشغولیم.

گاهی که دلم خیلی غمگین میشه یا گاهی که فشار روزگار خیلی خسته ام می کنه سرم رو روی پاهای عسلم می ذارم و می گم دوست دارم روی پاهات بخوابم، می ذاری؟ اونم می گه: بیا بیا سوری جونم مامانِتم. منم اون موقع تو  آسمانهام.

مدتها بود عسل در حمام درخواست لیف می کرد و خب چندبار از شهروند لیف عروسکی با اشکال حیوانات مختلف گرفته بودم اما عسل لیفی مثل من میخواست و صدالبته حوصله بافتن ندارم و معمولا از بیرون خریداری می کنم تا اینکه در یک مغازه لیف بافتنی کوچولویی دیدم و واسه عسل خریدم خیلی خوشگله و کلی باهاش کیف می کنه در حمام و خودش هم می گه : سوری لیف من دست تو نمی شه دست علل می شه. اینم عکسش:

تلفن که زنگ می زنه دیگه نمیره گوشی رو برداره خودش سوال و جواب می کنه:

زنگ تلفن

عسل: عسل عنانتی رو کار داره؟

من: مشغول تلفن

عسل: کیه؟ عمو پوینگه؟

من : لبخند

عسل : ای بابا چیکارم داره؟

من: تعجبمژهبغل

حالا من در حال صحبت با تلفن هستم و کسی هم کارش نداره اما خودش رو تحویل می گیره دخترمون.

کار بدی کرده و باباسیاوش عصبانی شده:

بابا رو به  عسل: برو دیگه دوستت ندارم.

عسل : منم دوستت ندارم اصن (اصلاً)

جیگر طلای قرتی مامان و بابا هنگام رفتن به تولد عمو محمد

خوشگل خانوم مامان و بابا

گاهی که حرف زشت د ی و س رو تکرار می کنه و بابا سیاوش عصبانی میشه و نگاه تندی بهش میکنه فوری می گه : اَشی دوستت دارم (خر کردن رو دارین دیگه) باباسیاوش هم خنده اش می گیره.

من و عسل:

مامان سوری : عسل جونم دوستت دارم.

عسل : منم دوستت دارم اَمیشه (همیشه)

از وقتی کلبه اسباب بازی برایش گرفتیم یه دفعه غیبش می زنه و با نگرانی ازش می پرسم عسل کجایی مامان؟ عسل : اونمم (خونمم) کلی هم دلم برایش تنگ میشه گاهی یک ساعت مشغول بازی در آن هست. اینجا غافلگیرش کردم:

تو همه وجود منی

دخترم بعد از دو سالگی خیلی به کادو باز کردن علاقه مند شده یعنی آنقدر که ذوق داره کاغذ کادو رو باز کنه به کادوی درون آن اهمیت نمی ده منم واسه اینکه خوشحالش کنم هر روز یه کادو واسش می گیرم یعنی خریدهای روزانه رو هم کادو می کنم برایش مثل: مغز تخمه آفتابگردون و مغز تخمه هندوانه، صابون و شامپوی حمامش رو، شیر کاکائو، بیسکویت و ...

اینم یه نمونه از کادوهای روزانه عسل روی میز محل کارم

محتوا : بزرگه یه عدد توتک دخترونه. کوچیکه: صابون بچه

نوشین جون مامان هستی عکسی از میز شامی گذاشته بود که باعث شد منم واسه شام با کمی تقلب سوسیس به همان سبک درست کنم که خیلی خوشمزه بود و تازگی داشت. اینم عکسش:

 عزیز دلمون عسل شب جمعه در مغازه باباسیاوش

قند نبات مامان سوری و بابا

من خیلی خیلی سریال دلنوازان رو دوست دارم یعنی عسل هم سلایق منو فهمیده هر روز باید مهاجران رو در برنامه کودک و نوجوان ببینم عسل هم می دونه تا شروع میشه از من می پرسه سوری دوست داری اینو؟ بعد از مهاجران تا قبل از دلنوازان عسل مشغول دیدن شرک ، پیشی موشی (تام وجری) میشه. علاقه من باعث شده عسل هم این سریال رو دنبال می کنه و اسم این سریال رو هم گذاشته حال من. از عجایب خیلی خیلی زیاد اینکه عسل آهنگ تیتراژ پایانی این سریال رو که با صدای علی لهراسبی هست رو کاملا حفظ هست و با آهنگ همراه می شه و می خونه که همه خانواده من و سیاوش هم تعجب کردند که عسل همه این آهنگ رو حفظ کرده ماشالله به هوش عزیزدلم. باباسیاوش هم لطف کردن و این آهنگ رو در گوشی موبایل من و خودش ریخته و کلی عسل با این آهنگ عشق می کنه. اینجا ثبت کردم که بمونه واسه یادگاری:

حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمی گیرم

دلم از کسی گرفته ، که می خوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی    باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن    بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندن مثل عاشقهای عالم

تا منو ببخشی آخر تا دلت بسوزه کم کم

مثل آیینه روبرومه حس با تو بودن من  

دارم از دست تو میرم عاشقی کن منو نشکن

 

 همتون رو دوست داریم تا بعدبای بایبای بایبای بای 



۱۱ آبان ۱۳۸۸ :: ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : سوری

سلام به همه

ما روز پنج شنبه در جشن پرشین بلاگ شرکت کردیم خیلی خیلی خوب بود بخصوص دیدن دوستهای خیلی خوبی که دوسال را لحظه لحظه همراهی امان کرده بودند. از جمله لیلی جون مامان یونای عزیزم، نوشین جون مامان هستی نازم ، مریم جون مامان آرین گل، آزاده جون مامان الیانا، مریم جون مامان ملوسک، پیروزه جون مامان پرنیان بلاچه، و هوچهر و مامان خوبش، و هانا و  وندای نازنین و مامانشون، اعظم جون مامان دیبا و پرند که موفق به دیدنشون نشدم و ...... خیلی ها که من نمی شناختمشون اماشاید اونا ما رو شناختن. فرصت خوبی بود که در کنار هم باشیم در کنار هم شادی کنیم و در کنار هم عشق بورزیم. البته جا داره از خانم پولادزاده تشکر و قدردانی کنم اما انتقادی هم از ایشان دارم جشن با تاخیر زیادی شروع شد که واسه کسانی که برنامه ریزی کرده بودند خوشایند نبود من و دوستانی که لوح و تقدیر نامه از دبیرخانه گرفتیم نفهمیدم رتبه چندم هستیم و واسمون خیلی سوال پیش اومد اما در نهایت از ایشان بخاطر تموم زحماتشان قدردانی می کنم. همیشه موفق باشین خانومی.

یادگاری های عسل از جشن پرشین بلاگ

پنج نفر برتر مادران وبلاگ نویس عبارتند از:

ارشیا گلی  هاله جون از صمیم قلبم تبریک می گم .

هستی مامان نوشین عزیزم تبریک مرا پذیرا باش.

آرش وروجک  آرزو جون بهت تبریک می گم با تمام وجود.

یونای من  لیلی عزیزم آرزو می کنم همیشه و همیشه جزو برترین ها باشین تبریک مرا بپذیر.

سامی عزیز دوست عزیز به شما هم تبریک می گم.

------------------------------------------------------------

گزارش تصویری از جشن پرشین بلاگ

عسل خودم، هستی نازم، وندا و هوچهر در زمین بازی پارک ورشو

ر

یونای عزیزم که خیلی زیاد دوستش دارم

عسل و باباسیاوش قبل از شروع جشن در زمین بازی

دو عشق من

عسل اولش خیلی آروم روی صندلی سالن نشسته

قند عسل ما

کم کم شیطونی اش گل کرد

عشق من و بابایی

اینجا دیگه شیطونی اش به اوج رسیده. بهاره رهنما عزیز هم مجری بودند که در پشت عسل دیده میشه

الهام پاوه نژاد عزیز که تازه با وبلاگش آشنا شدم

عسل در کنار بچه ها بالای سن. وقتی خانم پولادزاده اسم عسل رو پرسید: اسمت چیه؟ عسل گفت: عَلَل

عسل بعداز گرفتن کادو از خانوم پولادزاده

عشق من و بابایی

عسل اصلا نتونست طاقت بیاره و روی سن نشست تا کادو رو زودتر باز کنه و همین حرکت باعث خنده همه حاضرین شد

آتیشپاره مامان و بابا

 

داریم باهم می رویم خرید خانوم قهر کرده چرا چراغ راه پله رو من روشن کردم

تو قلب و روح منی

قهر نکن بهت نمیاد اونوقت دلم تو رو نمیخواد (من واسش خوندم)

تو همه وجود منی

صبح جمعه باخودم فکر کردم حالا که بابا سیاوش هست و با عسل بازی می کنه یخچال و فریزر خونه رو تمیز کنم فکر می کنین نتیجه کار چی شد اصلا خودتون ببینین؟

شیطون مامان و بابا

در داخل یخچال خانوم رقصش هم گرفته:

آتیشپاره مامان و بابا

عصر جمعه هم به قصد خرید واسه بابا سیاوش رفتیم مرکز خرید

تو زیباترین منی

عسل داخل مغازه در حال شیطنت کردن

تو قلب و روح منی

لطفا به پس زمینه عکس دقت نفرمایین؟؟؟

نفس طلای من

در خیابان عاشق این قفس و پرنده داخل آن شده بود ببخشید اسمش رو نمی دونم

قند نبات مامان سوری و بابا

البته یه وقت فکر نکنین باباسیاوش عسلش رو از یاد برده چون اشتباه می کنین چون دخملی هم خرید کرد ملاحظه بفرمایین:

قربون نگاه شیطونت برم مامانی

مدتها بود دلم میخواست واسه عسل کلبه اسباب بازی بخرم که فرصتش پیش نیومد و روز دختر هم گذشت تا بلاخره موفق شدیم:

تو شیطونک خونه مامان و بابایی

تو شادی آور خونه مامان و بابایی

راستی گفته بودم عسل رو پیش متخصص خوبی می برم و با دیدن جواب آزمایشات عسل خیلی راضی بود اما من از کم غذایی عسل گله کردم و اونم دو مکمل غذایی خوب واسه عسل تجویز کرد که البته من خارجی اش رو گرفتم ولی هنوز شروع نکردم چون عسل داره آنتی بیوتیک می خوره

اینجا هم عسل خانوم کشاله باشگاه بابا سیاوش رو پوشیده:

آتیشپاره مامان و بابا

همانطور که بعضی از دوستان می دونند باباسیاوش بدنسازی می کنه و اتفاقا بهمن ماه مسابقات تهرانی شرکت می کنه و واسه همین یکسره کانال م ا ه و ا ر ه ما فیزیک تی وی هست و بابا سیاوش هم در حال فیگور گرفتن و تمرین فیگورهای مختلف. صدالبته این تمرینات از دید عسل پنهان نیست. تأثیرات این حرکات را در این عکس بخوبی مشاهده می کنین:

همه شما و غنچه هاتون رو می بوسم.ماچ با این آنفولانزای خوکی تو رو خدا بیشتر مراقبت غنچه ها باغ زندگی باشین. تا بعد بای بایبای بای



سلام به همه.

دعوت جشن بانوان پرشین بلاگ ۳:۵۶ ‎ب.ظ - شنبه، ٢ آبان ۱۳۸۸

وبلاگ نویس عزیز وبلاگ ....

پرشین بلاگ در نظر دارد به منظور تقدیر از بانوان برتر  وبلاگ نویس ، همایشی را در تاریخ هفتم آبان ماه در محل تالار شهریاران جوان واقع در خیابان استاد نجات الهی ، نبش خیابان ورشو . برگزار نماید . به دلیل اینکه وبلاگ شما در نظر سنجی کاربران حائز تعداد آرای کافی برای درج در فهرست شده است از شما دعوت می کنیم تا ضمن اینکه در این همایش شرکت میکنید برای اطلاع از رتبه وبلاگتان ودریافت لوح یادبود به دبیرخانه مستقر در تالار مراجعه فرمایید .
بله، همانطور که در بالا می بینید وبلاگ عسل هم جزو برترین وبلاگها انتخاب شده قبل از هرچیز بخاطر لطفی که همه عزیزان به من و عسل دارند سپاسگزارم و از همه اونهایی که به وبلاگ عسل رأی دادند تشکر می کنم از خدا می خواهم که این دنیای مجازی که دور از هر کینه و نفرتی هست همیشه پایدار باشه و دوستانی که در این فضای پاک حضور دارند دوستی اشان مستدام باشه.
جادارد اینجا از یگانه معبود عالم بخاطر لطفش و از /همراه و همراز زندگی ام،‌ همسرم سیاوش به خاطر دلگرمی اش و تشویقش نهایت تشکر را داشته باشم.
همه عشق من و سیاوش
 
عشق من و بابایی
-----------------------------------------------------------------------------
در اولین ساعات روز شنبه 2 آبان از انتخاب وبلاگ توسط پرشین بلاگ باخبر شدم اما در طی هفته نتونستم آپ کنم هم به دلیل مشغله بسیار کاری هم بخاطر مریض شدن باباسیاوش و عسل طلا که خیلی خیلی پریشانم کرد.
البته سرماخوردگی عسل با یک تب نسبتا بالا شروع شد که نشان از عفونت گلویش بود از آبریزش و سرفه و عطسه و ... خبری نبود اما دخمل شیطونم یک روز بی حال بود و خدا رو شکر با استفاده از دارو و ماندن مامان سوری کنارش خیلی خیلی خوب شد.
-----------------------------------------------------------------------------
عسل با دهان باز در حال باز کردن کادوی روز دختر باباسیاوش
 
تو زیباترین منی
 
از ذوق نمی دونست چه طور بازش کنه
 
تو فرشته ناز منی
 
کادوی بابا سیاوش واسه دخترش
 
 
البته من و سیاوش مبالغ  50000 تومان هم به حساب مسکن جوانان عسل واریز کردیم
 
لحظه های زیبای این روزها با عسل:
در پی پرو کردن مانتوی مامان سوری توسط عمه مونا:
عسل : عمه جون این اندازه تو نمیشه اندازه سوری یه.
-----------------------------------------------------------------------------
در پی دیدن تبلیغات تلویزیون :
اول شستن دستها  بعدا خوردن غذا
عسل:خیلی جدی وبا انگشت اشاره: اول خودَن گذا بعدا شستن دستا
-----------------------------------------------------------------------------
در پی عصبانی شدن از دست علی هنگام بازی:
عسل: علی می زنم تو رو موکم (محکم)
-----------------------------------------------------------------------------
در پی دعا کردن عمو پورنگ در آخر فوق برنامه:
عمو پورنگ : خدایا همه بچه ها مسئولیت پذیر باشن
عسل : ای لا هی  (الهی)
-----------------------------------------------------------------------------
درپی صداکردن خواهرم اعظم منوکه مثل عسل سوری جون صدام میکنه:
اعظم : سوری جونم
عسل: سوری جونم می می دم (نمیدم) اَیی اَیی بد. (اعظم رو اَیی اَیی میگه)
-----------------------------------------------------------------------------
در پی دادن آخرین لقمه غذا به عسل:
عسل : ای ذره گذا نده سی شدم (یک ذره غذا نده سیر شدم)
-----------------------------------------------------------------------------

در پی اذیت کردن پیاپی عسل مامان سوری رو:
سوری : من می رم مامان نی نی می شم تو منو اذیت می کنی.
عسل : اَذت نمی کنم گولِ گول (قول قول)
-----------------------------------------------------------------------------
یکدفعه و ناگهانی عسل از سوری می پرسه:
عسل : سوری ایلی منو دوست داری؟ (خیلی)
سوری : آره عزیزم خیلی
عسل : ای یاد ای یاد  (زیاد زیاد)
سوری : آره نفس سوری زیاد زیاد دوستت دارم
-----------------------------------------------------------------------------
در پی مریض شدن عسل دوباره فیلش یاد هندوستان کرد و دلش جوجو می خواست چون مامانم و سیاوش خیلی از
 این کار منعش می کنن :
عسل درگوشی به من می گفت: سوری اَشی ننینه جوجو بوخورم  (نبینه منظورش بود)
-----------------------------------------------------------------------------

در پی دعوا کردن باباسیاوش عسل رو:

عسل : اَشی ایلی بد شده منو می زنه.

-----------------------------------------------------------------------------

در پی سوال کردن مامان سوری از عسل:

سوری : عسل جان غذا می خوری؟

 عسل : منو چیکار داری گذا می خوری؟ (منظورش چیکارم داری غذا می خورم یا نه)

-----------------------------------------------------------------------------
در پی خوابیدن بابا سیاوش به عروسکهایش می گه:
عسل: نی نی صیدا نکن ببین اَشی خوابیده (صدا نکن)
عسل : سوری بالش بده لا لا کنم.
-----------------------------------------------------------------------------
در پی سرفه کردن بابا سیاوش:
عسل: اَشی برو دکتر آمپول بی زن ببین من خوب شدم 
-----------------------------------------------------------------------------
عسل مریض با صدای گرفته در اتاق آقای دکتر:
آقای دکتر: خوب عسل خانوم ما چش شده؟
عسل  : من مریض نشدم  (با صدای دورگه و گرفته)
آقای دکتر با خنده : آره از صدات معلومه
-----------------------------------------------------------------------------
در پی جیش کردن عسل در اتاقش و مامان عصبانی:
سوری : واسه چی جیش کردی؟
عسل : حباسش نبود علل . ( حواسش نبود عسل)
-----------------------------------------------------------------------------
انشالله که همیشه شاد و خندان باشی و هیچوقت مریض نشی که مامان سوری طاقتش رو نداره
 
آتیشپاره مامان و بابا
 
اصطلاحات و واژگان جدید عسل خانوم:
خومزه = خوشمزه /  الله اَتبر = الله اکبر / دَدَرار = دربیار / گهرم = قهرم / اَهمیدی = فهمیدی /
حَدوت = حسود / دندی = اندی / اِیبی نداره = عیبی نداره / اُوکولات = شکلات / تِوِزیون = تلویزیون /
الله مممد واله مُمَمَد = صلوات / موشی و پیشی = موش و گربه / من نبودم / من نکردم / حالا ببین
 
عسل و حکایتش با عروسکهایش و نوه های من:
 
عسل و ماری
دورت بگردم مامان
 
 عسل و میمون موزیکالش
 
اینهمه سبد جلوی میمون گذاشته خالیه خالی
آتیشپاره مامان و بابا
 
عسل و نازی و ماری خوابیده روی یک مبل
 
شیطون مامان و بابا
 

عسل و علی و آریا هنگام تماشای شرک

 

عشق من و بابایی

 

این نی رو تازه واسه عسل گرفتم خیلی هم خوب جواب داده و عسل با اون آب میوه و شیر می خوره با مکیدن صدای گربه ازش درمیاد البته این نی رو عمو پورنگ آورده واسه عسل خانوم:

 

 

عسل در حیاط خونه و شیطنت قبل از رفتن به دکتر

 

تو زیباترین منی

 

بلاخره رضایت داد روسری سرش کنه چون هوا سرد بود و مثل دسته گل شد

 

تو همه وجود منی

 

این هم حسن ختام داغ داغ واسه دیشب ساعت 1 شبه

 

فدای ناز کردنت

دست پر با عکسهای جشن پرشین بلاگ و لوح تقدیر و یادبود عسل خانومی خدمت می رسم.

پی نوشت: متوجه شدم خیلی از دوستان خوب وبلاگی رو روز پنج شنبه در جشن خواهیم دید از الان لحظه شماری می کنم واسه دیدنشون دوستانی مثل لیلی جون مامان یونا، نوشین جون مامان هستی،  و...  تا بعد بای بای



درباره وبلاگ
سوری

من و همسر عزیزم در 13 آذر 82 عقد کردیم و در 16 مهر 83 زندگی مشترکمان را شروع کردیم! الفبای عشق را همسرم به من آموخت و وسعت عشق را زمانی تجربه کردم که خداوند در 8 مرداد 86 لذت زیبای مادرشدن را به من چشاند! اینک دخترم عسل شیرینی زندگیمان شده و عطر وجودش، گرمی نفسهایش، طنین صدایش و آهنگ خنده هایش تمام خانه را پر کرده است. ستاره درخشان آسمان قلبم عسل، من و بابا عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی برای گستره عشقت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و یاد تو آغاز می کنم و خاطرات فراموش نشدنی ات را از لحظه لحظه بودنت در این صفحات می نگارم. عسل در روز دوشنبه 8 مرداد 1386 ساعت 20/10 صبح در بیمارستان لاله تهران توسط خانم دکتر حسینی با وزن 3 کیلو و 30 گرم و قد 49 به دنیای قشنگ ما پا نهاد.
موضوعات
 
پيوندها
نويسندگان
صفحات وبلاگ

انتخاب بهترين وبلاگ ماه
RSS Feed
                    
 
 
 

جاوا اسكریپت

كد ماوس