http://pic20.picturetrail.com/VOL1449/10831679/19284586/332407463.jpg
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers



عسل عشق مامان و بابا

تو هنگامه زیبای زندگی من و بابا هستی

سلام عزیزان.

اگه بهتون سر نمی زنیم بی معرفت نیستیم ها درگیر عروسی عمه سمیرا و مهمونهای از خارج اومده هستیم اما همتون رو دوست داریم هوارتا.

چند تا عکس جدید از عسل خانوم می ذارم بلکه یه آپ جدید کرده باشم. هفته بعد با کلی عکس و خاطره میام پیشتون.

دخترم در حال نماز خوندن

تو همه عشق منی

عروسک موزیکال سرگرمی جدید عسل خانوم

تو قلب و روح منی

مامان کوچولوی مهربون

تو همه وجود منی

شکل جدید موهای عسل خانومی (دم اسبی که خیلی دوست دارم) خداییش خیلی بهش میاد نیمرخ خوشگلت رو بخورم مامانی

تو فرشته ناز منی

عسل در پارک و بهانه واسه گرفتن موتور پسر بچه ای

تو زیباترین منی

این پسر بچه لوس و خسیس اشک دخترم رو درآورد:

فدای ناز کردنت

عسل آخر شب در پارک با صورت از عرق خیس شده بعد از بازی فوتبال با سیاوش

قربون نگاه شیطونت برم مامانی

همتون رو دوست داریم . غنچه هاتون رو ببوسین ماچماچماچماچماچ

تا بعد بای بایبای بایبای بایبای بایبای بای

نوشته شده در ۳۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط سوری نظرات () |

سلام به دوستان عزیزم.

امیدوارم که حال غنچه هاتون خوب باشه و ما رو بخاطر نیامدن پیشتون ببخشید بعلت گرفتاری خیلی دیر به دیر به دوستان بامعرفت سر می زنم.

کادوهای عسل و مامان سوری واسه بابا سیاوش

سیاوش عزیزم روزت مبارک

البته یادم نبود که از محتوای کادوها عکس بگیرم اما من یک شلوار و یک کمربند و کارت پستال از جانب خودم واسه روز پدر گرفتم و از طرف عسل خانوم هم یه عدد کشاله و پیراهن تمرین بدنسازی هردو قرمز، یه جفت دستکش بدن سازی، مایو واسه سیاوش کادو گرفتیم. عزیزم انشالله که مبارکت باشه و با دل خوش ازشون استفاده کنی.

روز 11/4/88 مراسم ختم انعام واسه خدابیامرز مادر بزرگم خونه مامان برگزار شد که  که خیلی خیلی شلوغ و پرفضیلت بود انشالله که مقبول حق قرار بگیره و روح ماجونم قرین رحمت الهی باشه.

خدایت بیامرزت

اصطلاحات جدید و شیرین دخترمون:

آمپو = آمپول

پوسه = پوسته

امیر = امیر

دامپو = شامپو

آیوم = آروم

اوخیه = آخیه

بِدین = بشین

مِسی = مرسی

لالا پید پید = لالا لالا پیش پیش

گَهرم = قهرم

آب باژی = آب بازی

ماماجی = زهرا (خواهرم)

به علت نبودن مامانم بخاطر مرگ ماجون مجبور شدم دو روز عسل رو پیش خواهرم زهرا بزارم که عسل کلی با او اخت شد و حالا به او ماماجی می گه. زهرا هم دو روز عسل رو با دختر خودش فاطمه که کلاس ژیمیناستیک می ره برد باشگاه که عسل کلی از اون روز جو زده شده و کلی از حرکاتی که دیده رو انجام می ده. هزار ماشالله به جونش که که از بچه های چهار ساله ای که اونجا بودن بهتر حرکات رو انجام می داده و کلی خواهرم ذوقیده بود.

جمعه پیش با عسل رفتیم شهروند و خانوم گل واسه خودش خرید کرد و دو تا اسباب بازی انتخاب کرد:

شعر جدید عسل خانوم که واسه خودش می خونه:

تاپ تاپ عبازی    اُدا مامانی یو نندازی

تاپ تاپ عبازی    اُدا بابایی یو نندازی

تاپ تاپ عبازی   اَُدا اَدی یو نندازی

تاپ تاپ عبازی   اُدا یوری یو نندازی

بچه ام در ذهنش یه سری نزدیکان رو با اسم در این شعر جا می ده و ساعاتی رو لذت می بره.

عصر تابستونی و خرید با عسل خانوم

تو قشنگ منی

هر چیز که بخواد بهش بدهیم فوری می گه : مِسی. (مرسی) هر موقع هم که صدایش کنیم فوری می گه: بَیه (بله) وقتی که کارم داره انگار غلام حلقه به گوشش رو صدا می کنه: یوری بدو . یـــــــــــــوری بُــــــــــــــــدووووو.

عسل در خیابان با دیدن چرخ فروشنده جوجه ها از خود بیخود شد

جیگر مامان و بابا

عاشق دالی بازی کردن و قایم موشک و بدو بدو شده حسابی. خودش جلوی چشماش رو می گیره و باز می کنه و می گه دالی. ملاحظه کنین:

مثلا چشم گذاشته

شیرین مامان و بابا

یوری دالی

تو قشنگ منی

آنقدر با خودکار صورت و دست و پاهایش رو خط خطی کرد که مجبور شدم بهش ماژیک بدهم که راه حل بدتری بود جوری که یه شب تموم دست و صورت و پاهایش رو با ماژیک خط خطی کرد منم با عصبانیت که داشتم عکس انداختم با موبایل که خوب نشده بعد به خیال اینکه تمیز می شه بردمش حموم حالا هی بساب بساب مگه می رفت از حرصم همه رو ریختم دور و دو جعبه مداد رنگی خریدم واسش . عسل پر رو هم هی می کشه رو دست و پاهایش می گه سوری نه، یعنی چرا نمی کشه؟

در حیاط آپارتمان منتظر خاله زهرا و فاطمه است که برویم پارک

نفس طلای منی

عسل و ابتکارش با پودرهای باشگاه بابا سیاوش

جیگر مامان و بابا

دخمل عشق آدامس موزی طاقت رسیدن به خونه نداره و سعی در باز کردنش داره

عمر مامان و بابا

خوش تیپ مامان نشسته روی تاپ دو نفره روبروی مامان سوری

عزیزدل مامان

عسل اصلا کیف دستی دوست نداره اما این جعبه لپ لپ رو خیلی دوست داره و بعنوان کیف شونه و گل سر و خوراکی ها یش را در آن می گذارد:

شیطون مامان و بابا

چقدر دوستت دارم عروسکم فقط خدا میدونه

جیگر مامان و بابا

عسل جواب آزمایش ادارش خوب بود و یه کم عفونت اداری تشخیص داده شد اما به نیازی به دارو نداشت و دکترش دستور آزمایش دیگری در یک آزمایشگاه معتبر داد که هنوز موفق نشدم انجام بدهم چون عسل بازهم دچار عفونت گلو شد و مجبور به تزریق آنتی بیوتیک شد البته مسافرت ناگهانی به خاطر مرگ مادربزرگم به شمال هم بی تاثیر نبود.

دکترش نظر قطعی داشت که عسل رو از شیر بگیرم می گفت که اینکه می گن تابستون خوب نیست بیخودیه و کلی  سفارش که  نزدیک دو سالگی از شیر بگیرمش. خودم خیلی وابسته هستم به این مورد آخه باورم نمی شه عسل دیگه بهم نچسبه و شیر نخوره این شیر دادن به عسل واسم خیلی آرامش بخشه. فعلا هم اقدام نکردم تا تعطیلات تابستونی محل کارم که دوهفته خونه هستم و می تونم بهش برسم اما هنوز هم در خوردن شیر پاستوریزه ممانعت می کنه من هم با لیوان شروع کردم چون شیشه شیر رو فقط واسه چای خوردن قبول داره. یکی دیگه از پیشنهادهای دکتر نحوه غذا دادن به عسل بود که می گفت بزار خودش بخوره و من با قاشق بهش ندهم که تا حالا یه کم جواب داده و عسل با من و سیاوش غذا می خوره اما بیشتر بازی می کنه و من دوباره آخر شب حسابی بهش غذا می خورانم.

این عکس را یادگاری انداختم از اولین تجربه عسل واسه مستقل غذا خوردنش:

نفس مامان

عمو غلام ،‌ پسرش رضا و عمو علی و همسرش آنا این سه شنبه واسه عروسی عمه سمیرا که ده روز دیگه است به ایران میایند و حسابی سرمون شلوغ میشه اما به همتون سر می زنم . به یادتان هستیم همیشه ، شما هم ما رو فراموش نکنین.

تا بعد بای بایبای بایبای بایبای بایبای بای

نوشته شده در ٢٢ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط سوری نظرات () |

سلام به شما دوستان گلم.

اول از شادی می گم: ولادت با سعادت اولین امام شیعیان رو صمیمانه به همه تبریک و  شادباش می گم و همینطور این روز عزیز رو به بابای عزیزم و آقاجونم تبریک می گم انشالله که همیشه همیشه سایه پرمهرشان مستدام باشه.

سیاوش عزیزم دومین سال پدر بودن را بهت تبریک میگم. اسوه عشق و محبت، یگانه دلداده ام و عزیزترین موجود زندگیم روزت مبارک.

من واسه دست های گرم تو میمیرم و زنده می شم

من با اون چشمهای ناز تو روزی صدبار عاشق می شم

عشق منی همه دار و ندارمی تو این دنیا تو رو دارم

بدون تو مگه میشه بمونم و بدان فقط تو رو دارم

دو عشق من

من و عسل دوستت داریم و به داشتنت افتخار می کنم. انشالله که همیشه سایه ات بالای سرمان باشه عزیزم.

فاطمه عزیز، یگانه خواهرزاده ام چهار ساله شدنت مبارک گلم.

فاطمه و عسل

من و پدرم باهم 12 ساله که همکار هستیم و بابا از اول خرداد ماه بازنشست شدند و محل کارم جشنی ترتیب داده بود واسه تجلیل از بازنشستگان که همه خانواده من حضور داشتند.

بابای مهربونم خسته نباشید از تلاش30  ساله

بازنشستگی مبارک

بابایی عسل

دو عدد نوه های بابا در جشن بازنشستگی (فاطمه و عسل)

عسل و فاطمه

کادوی عسل واسه روز مادر (دستت درد نکنه سیاوش عزیزم)

سیاوش واسه سالگرد ازدواجمون مهرماه واسم گوشی سونی اریکسون S500  خریده بود اما با عنایت عسل به گوشی های موبایل بنده و لطف بی نهایتشون در خراب کردن آنها چهارمین گوشی بعد از تولد عسل تا حالا توسط بابایی به مناسبت روز مادر به من اهدا شد. سونی اریکسون T700 همراه با کیف لوازم آرایش مخصوص خودش. مرسی عشق من.

و اما کادوی همسر عزیزم به مناسبت روز زن به اینجانب. حواله خرید ماشین به رنگ و سلیقه بنده پژو پارس سفیدرنگ

عسل هنگام رفتن به خانه مادرجون (مامان ناهید) روز مادر

تو قشنگ منی

عسل هنگام رفتن به خانه مامانی (مامان فاطمه) روز مادر

تو خوشگل منی

عسل هنگام رفتن به جشن سیسمونی نوه دایی بابا سیاوش که کلی شیطونی کرد. نی نی هم دختره انشالله به سلامتی.

جیگر مامان و بابا

از غم گفتن خیلی سخته: مادر بزرگ مهربانم پس از 5 ماه درد و رنج و مریضی رفت پیش خدا. ماجون دوست داشتنی ام دلم واست تنگ شده خیلی. از این دنیای خاکی راحت شدی و رفتی. خدایت بیامرزد:

دلم نوشت امان بده اگر چه زشت امان بده

بزار بیام جهنم هم میشه بهشت امان بده

امان بده فقط یک بار این لحظه هم دوام بیار

گناه نمیشه مهلتی به من بدی بزرگوار

بزرگوار امان بده فقط یکبار امان بده

امان بده امان بده بالی تا آسمون بده


من و سیاوش و عسل به همراه ماجون

«خرداد ماه 87  من، سیاوش، عسل به همراه ماجونم»

پی نوشت مهم:

تولد داداش گلم علی (برادرشوهرم) و خانوم گلش آناهید عزیزم، هفته های پیش بود که متاسفانه با فوت مادربزرگم تلاقی کرد و نتونستم به موقع بهشون تبریک بگم. اینجا فرصت رو مغتنم می شمارم و تولدشون رو صمیمانه از طرف خودم، سیاوش و عسل بهشون تبریک می گم. همیشه عاشق بمونین.

عمو علی عزیزم و آنای نازنین تولدتون مبارک


همتون رو دوست دارم تا بعدبای بایبای بایبای بایبای بایبای بای

نوشته شده در ۱٤ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط سوری نظرات () |

سلام به همه عزیزانم.

چقدر دلم تنگ شده واسه این فضای بسیار دلنشین. چقدر فاصله گرفتن از این دنیای مجازی سخته. چقدر غمگینم از این فریادهای بیصدا. دلم نمیخواد وبلاگ عسل رو سیاسی کنم اما از خدا می خوام که این ناآرومی ها خیلی زود تموم بشه تا از دغدغه هایمان کم شود.

عسل قشنگ و نازنینم ٢٣ ماهگیت مبارک

تو قشنگ منی

عسل در این چند وقتی که پیدایمان نبود کلی واسه خودش در صحبت کردن پیشرفت کرده و واسه خودش خانومی شده.

تو خوشگل منی

کلمات و لغات جدید عسلم:

مادت = ماست

مَیَم = مریم

یُویه = زهره

بدو = بدو

پادو = پاشو

هیس = هیس (به همراه انگشت اشاره جلوی دهان می گه هیس)

برو  = برو

عموم = حموم

عجوجی = عروسی

تموم اجزای بدنش رو بلده. اما دروغ چرا مثلا  ابرو و گردن رو متوجه نمیشه اما بیشتر اندام های بدن رو با اجزایش می شناسه. دست ـ‌ـ‌ پا  ــ مو  را میتونه بگه بقیه رو اشاره می کنه.

از یک تا ده می شماره به  این شکل:

یه = یک

دو = دو

دِه = سه

چا = چهار

پَ = پنج

ایش = شیش

هفت = هفت

هَد = هشت

نُه = نُه

دَه = ده

واسه عسل گوشواره سفارش داده بودم که خیلی خوشگله اما عکسی ازش ندارم عسل هم خیلی دوستش داره.ازش می پرسم:

سوری: عسل گوشواره رو کی واست خریده ؟

عسل : یوری (سوری)

سوری: پولش رو کی داده؟

عسل : اَدی (سیاوش)

تموم خاله هایش را با اسم می شناسه مثلاً ازش می پرسم زهرا کو؟ توی جمع دقیقا اشاره می کنه همینطور خواهرانم زهره زینب مریم و اعظم. چهار تا عمه داره اما عمه مونایش رو خیلی خیلی دوست داره و گاهی یکدفعه بی هوا برمی گرده میگه عمه کو؟

عسل در حال کشیدن جارو برقی

شیرین مامان و بابا

من و سیاوش به یوری و ادی تبدیل شدیم و عسل یکسره ما رو صدا می زنه گاهی به دفعات تکرار می کنه. بخصوص موقعی که سرم خیلی شلوغه و تند تند دارم کار می کنم:

عسل : یوری

من: بله

عسل : یوری

من : جانم

عسل : یوری

من : چیه

عسل : یوری

من :کلافهمنتظرعصبانی

بوسهایش صدا دار شده و خواستنی. وقتی می خوام از خونه بیرون برم بدون عسل یا صبحها که بیداره مجبورم برم اداره عسل با غصه می گه یوری نرو. این حالت واسه سیاوش هم هست جدا کردن این دو از هم امریست غیرممکن.ملاحظه کنین:

دلش واسه باباش که تنگ میشه عکسش رو میزاره جلوش بازی میکنه

نفس مامان

اینجا هم داره با باباسیاوش صحبت می کنه

عشق بابا

اینجا هم دیگه داره لالایی اش می ده

عزیزدل مامان

گاهی هم انگار از دست ما خسته می شه و بدون مقدمه می گه یوری برو برو . ای روزگار کارت به کجا رسیده بچه امان ما رو از خونه محترمانه بیرون می کنه.

عاشق بی برو و برگرد بلال شده. البته اصلا خوب نیست چون من شنیدم بچه چون نمی تونه بجود سر دلش می مونه اما عسل خیلی دوست داره.

به هر چیزی که دلش بخواد بخوره می گه ته دیگ. مثل : بلال ، کباب، انواع کوکو و ...

لطفا این عکس رو نگاه کنین چقدر مظلومه:

جیگر مامان و بابا

به نظر شما این آتیشپاره همون عسل عکس بالاست:

شیطون مامان و بابا

خیلی هم مستقل عمل می کنه مثلا شلوار و شورتهایش رو خودش باید بپوشه. کفشهایش رو خودش باید بپوشه. از پله ها خودش بالا بیاید و پایین برود . در یخچال و در خونه رو حتما باید خودش ببنده. خلاصه عسل خیلی خیلی زود منم منم رو شروع کرده.

دخترم مثل مامانش و باباش عاشق کارتون فوتبالیست ها شده . جالب اینکه آهنگ این کارتون رو با دهانش در میاره و دیگه اگه بخواد توپ بازی کنه صدای آهنگ فوتبالیست ها رو درمیاره و بیشتر مواقع سیاوش که از سرکار بیاد دستگیرش می کنه که دیرین دیرین دین دین بازی کنن.

عسل در حال کشیدن قلیان (حالا نه من و نه سیاوش هیچکدوم اهلش نیستیم اما خب مثل اینکه جوزده شده بچه ام)

عمر مامان و بابا

عسل عاشق سیب زمینی سرخ کرده

قلب مامان و بابا

بفرمایین سیب زمینی سرخ کرده لطفا

عزیزدل مامان وباب

نگرانم بخاطر اینکه عسل خیلی وزن کم کرده بعد از مسافرت. چون خوراکش بد نیست تصمیم گرفتم آزمایش ادرار ازش بگیرم. انشالله که مورد خاصی نباشه. حال مادربزرگم زیاد خوب نیست واسش دعا کنین. روی ماه کوچولوهاتون رو ببوسین از طرفم.بای بایبای بایبای بایبای بایبای بای

نوشته شده در ٩ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط سوری نظرات () |


Design By : Night Skin

كد ماوس