


|
عسل عشق مامان و بابا تو هنگامه زیبای زندگی من و بابا هستی
| ||
|
سلام به دوستان گلم. این پست رو امروز چهارشنبه 28 دیماه هول هولکی میذارم چون از بهمن استراحت مطلق هستم و اداره نمیام و شاید یه چندوقتی هم حضوری خیلی خیلی کمرنگتر در دنیای زیبای وبلاگها داشته باشم. از عنوان پست کاملا مشخصه که اسم دختر دومم تصویب شده و اگه خدا بخواد و ثبت احوال بازی درنیاره اسمش همین نفس هست. دوست دارم نظراتتون رو در مورد این اسم و همینطور پیشنهاداتتون رو برام کامنت بذارین. عسل من هم کمافی سابق شیطون و حاضر جواب و خیلی خیلی شیرین زبون شده. جوری که من مامانش فکر میکنم یه روزی این زبونش کله اش رو به باد نده شانس آورده. چند روز پیش در محیط کارم یه شیرین زبونی کرد که من و همکارم تا چند وقت به حرف عسل می خندیدم. قضیه از این قراره که رئیس پژوهشکده ما آقایی با قد متوسط و کارشناس پژوهشی گروه ما آقایی با قد بلند هست. به عسل گفتم، عسل باید کارم رو انجام بدم وگرنه رئیسم دعوام می کنه ها. برگشته میگه: کدوم رئیست اونی که صورتش گرده یا اونی که صورتش درازه.
بعضی از اصطلاحات تازه عسل که یادم مونده واسه یادگاری: عمراً این طوری بشه ـــ عمراً با من حرف نزن اعصابم خُورد شده میام به شرطی که.......... بیا قراری بزاریم که ......... یه امایی داره ............ مامان تو رو جون خدا ، جون نی نی ، جون سوری. اینا قسمهای جدیدشه. وقتی بهش می گم خسته نباشی میگه: خسته تو هم نباشه. وقتی سیاوش اسم دختر پیشنهاد میده،میگه: ای خدا اشی دوباره اسم آماده کرده. بهش میگم: وایستا میگه: نمی واستم. دوستت دارم از کران تا بیکران
میگه سوری: من بیشتر دوست داری یا نفسُ؟ میگم:دختر اولم رو از همه دنیا بیشتر دوست دارم.
قربون موهای خوشگلت که اینهمه بهت میاد:
عسل درحال تماشای سی دی عروسی ما. بابا سیاوش در حال رقصه. یکی از تفریحات جدید عسل دیدن فیلمهای عروسی ما، اولین سال تولدش، جشن سیسمونی، و .... هست:
عسل، برقی، سالی، ملودی عروسکهایش:
یکی از نگرانی های اخیر من، وابستگی شدید عسل به یکی از عروسکهایش بنام برفی هست. با اینکه عسل خیلی عروسک داره و هردفعه یکی از عموهایش از خارج عروسکهای بسیار زیبا و سخنگو برایش آورده اند عسل گرایشی که به این عروسک داره به هیچکدوم نداره. شبها با اون میخوابه و بیدار که میشه یکسره میگه: برفی کو. موقع خرید کردن، مهمانی رفتن و ... همراهشه. این برفی هم کاملا چرک شده و کلی کهنه بنظر میاد و باعث آبروریزی هست اما عشقی که عسل به اون داره مانع میشه که سر به نیستش کنم. میخوام بدون شما مادرها تاحالا همچنین مشکلی داشتین یا نه؟ مثلا میخواهیم برویم حمام باید برق اتاق خواب روشن باشه و برفی پشت در حمام منتظر بمونه تا نترسه. آخه یکبار که اونو حمامش کردیم چون طول کشید خشک بشه و کلی بخاطرش گریه کرد دیگه حمامش هم نمیکنه. اگه راهنمایی یا راه حلی دارین بهم بگین. ممنون اینم برفی عروسک عسل که یه زمانی مثل برف سفید بود و الان چرکه. این عکس رو هم عسل ازش گرفته:
عسل با عروسکهایش برفی و سالی در ماشین:
عسل عادت بد دیگه ای که داره اینه که موقع بازی خیلی اطرافش رو شلوغ میکنه و کلی جمع کردن اسباب بازیهایش مشکله. به نظر شما میشه این عادت هم از سرش بیفته:
نمونه ای از شلوغیهای عسل:
خوب دقت کنین: اینجا همه چی درهمه. مدادرنگی، تسبیح، باربی، عروسک، رختخواب، شال و کلاه، لگو و...
یکی دیگه از سرگرمی های جدید عسل، دیدن سی دی های بامزه مستر بین هست:
شب تولدم رفتیم فرحزاد واسه شام، عسل در راه خوابید و وقتی رسیدیم بیدار شد و کلی اخمو بود:
ولی کم کم یخش باز شد و مهربانتر شد. عسل و بابا سیاوش:
ما همیشه فرحزاد میرویم باغچه عموحسین الحق که غذاش حرف نداره. بخاطر شیطنت عسل مجبور شدیم فقط شام بخورم و قلیون و چای رو بیخیال شیم:
اصلا دوست ندارم بچه زیاد با کامپیوتر مشغول بشه. اما یکروز بخاطر اینکه عسل کمی با کاربرد ماوس آشنا بشه. بازی کامپیوتری که بابا سیاوش در لپ تاپ ریخته بود رو براش گذاشتم و انصافاً خیلی زود یاد گرفت و البته ماهر هم شد و به درایوهای مختلف میره و عکسها و فیلمهای کودکیش رو باز می کنه و میبینه: عسل در اداره مشغول بازی با لپ تاپ:
هروقت میخواد با لپ تاپ بازی کنه کلی دعا دعا می کنم یه وقت بلایی سر آرشیو عکسها و فیلمها نیاد. البته باباسیاوش از آرشیو دی وی دی هم زده اما خُب بازهم نگران میشم:
هدیه سیاوش عزیزم برای تولدم، گوشی سامسونگ مدل 5560. مدتی بود که گوشی موبایلم داغون شده بود. مرسی عشق من:
عسل جدیدا وابستگی خیلی زیادتر و شدیدتری به باباسیاوش پیدا کرده و شبها معمولا باید روی بازوهای باباش بخوابه. این عکس رو یواشکی ازشون گرفتم. من به عشق این پدر و دختر افتخار میکنم:
روز آخر کاری چه پست پر پیمونی گذاشتم خداییش. انشالله در خونه هم بتونم به همه سر بزنم و این وبلاگ رو سوت و کور نذارم. واسم دعا کنین محتاج دعای همتون هستم. بخصوص واسه تو راهی مهربونم که تکانهای دردناکش باعث مسرت مامانش میشه. روز 5 بهمن سومین آزمایش برای دیابت بارداری رو میدهم انشالله که موردی نباشه و کارم به دکتر غدد و این حرفا نرسه. منتظر نظر و پیشنهادات شما در مورد اسم دختر دومم نفس هستم. منتظر راهنمایی شما برای دو موردی که از عسل نوشتم هستم. منتطر حضور مثل همیشه گرمتون در این وبلاگ هم هستم. همتون رو دوست دارم خیلی زیاد. تا بعد [ ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٠ ب.ظ ] [ سوری ]
سلام به همه. من یه مامانم. یه همسر. یه دختر . یه خواهر. آری این من سوری 32 ساله. یه مامان عاشق دخترانش و یه همسر بی نهایت عاشق شوهرش. اکنون که پا در 32 سالگی میگذارم هیچ حسی ندارم نه شادم نه غمگین. فقط امیدوارم به آینده قشنگی که انشالله روبرویم هست. چشمم به انتظارات همسر و فرزندانم هست که آیا میتوانم و از پسش برمیآیم که برای آنها بهترین باشم یانه؟ اکنون که به این سن رسیدم خدا را شاکرم که بهترین همسر و مهربانترینش را نصیبم کرد و بازهم سپاس که مرا لایق مادر شدن کرد که همواره و همیشه با دیدن عسل حس کنم در آسمان هستم و دنیا مال من است بله عسل یه دنیاست که مال منه. دخترم و همسرم خیلی دوستتون دارم و به عشق شما می بالم. عکسهای آتلیه عسل عزیزم در 4 سالگی
قشنگترین من و بابا
تو فرشته امیدی ، تو از آسمون رسیدی ...
تا بعد [ ۱٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٧ ب.ظ ] [ سوری ]
| ||